تبليغاتX
ماهی ها،شب ها می خوابند...

منه خودخواه و احمق!

احمق!

نفهم!

خودخواه!

این ها را کسی گفت که می گوید دوستم دارد و من هم از قدیم شنیده ام که اگر کسی دوستت دارد و نصیحتت می کند٬گوش کن چون خب بالاخره دوستت دارد!هر چند خودخواه نیستم و چیزی ندارم که بخواهم حالا...!هیچ وقت بابت نوشته هایم که خب جزء شخصی ترین های زندگی ام است تحقیر نشده بودم!اینکه مثلا یک چیزی را با پتک می زنند تووی سرت و بعد هم خیلی محترمانه می گویند:"خفه شو!".ایرادی ندارد٬شاید او این حرف ها را نزده و شاید مثلا از دهن جناب پادشاه هم می شنیدم انقدرها از دیشب تا حالا به خودخوری نمی افتادم!نمی دانم...شاید من بیشتر از قبل حساس شده ام نسبت به حرکت های ساعتی که این روزها دو برابر حد معمول می گذرد!مهم نیست...!اینکه کجایم و چه می کنم و حرفم چیست!حرف من آن بود که من در آن هشت ساعت تنهایی دنبال پناهی بودم که او هم زمانش پناه سالخوردگان کهریزک بود...

......

پ.ن:نمی نویسم٬تا مدتی!و شایدم...تا ثابتش شود و دیگر نگوید از دنیای مجازی آمده ام٬مانند این تازه از پشت کوه آمده ها که خودسرانه همه چیز را برای خود می خواهند!می روم تا کمی با کلاس شوم!اما فقط یک چیز...اویی که تحمل حرف ها و نوشته هایم را در دنیای مجازی ندارد و من را به یک از پشت کوه آمده تشبیه می کند٬دیگر فکر نمی کنم تحمل خواندن نوشته های سر رسیدم در دنیای واقعی ام را هم داشته باشد!اینجا ارزانی آن ها که ندارند!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 8:49  توسط محمد امین چیت گران  |